X
تبلیغات
راه زینب
یکشنبه 9 اسفند1388
راه زینب اسفند ماه شماره 24

کسانی که توانسته اند ایمان ذریه ی خود را حفظ کنند ولو عمل ذریه ، آن چنان برجسته نیست ما در درجات عالی معنوی ذریه را به آنها ملحق می کنیم . در روایت دارد : ( لتقر عیونهم ) تا چشمهایشان روشن شود . مومن که شما باشید اگر توانستید بچه ی خود را مومن بار بیاورید خدای متعال کمبود های این بچه را در قیامت در بهشت و در عرصات دشواری که در برابر شماست جبران می کند  او را به شما می رساند تا چشم و دل شما روشن شود . خدا برای یک مومن خیلی ارزش قایل است .

با سلام، این هم شماره ۲۴ و اسفندماه ۸۸ پیشاپیش عید ۸۹ مبارک

**********************

 

پاسداشت سالگرد آزادسازي خرمشهر

سلام خاکریز


ایام سوگواری حضرت فاطمه زهرا(س) را به پیشگاه حضرت ولیعصر(عج) و همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنیم.

اي فاطمه !

همتاي بي همتاي علي بودي روح بزرگت شريك درد ها ورنجهاي آن امام ، پس از رحلت پيامبر بود مادر زينب بودي ، و چه نشا نه اي گوياتر از اين ؟

اي فاطمه !

 

سلام خاکریز

سلام خاکریز

سلام خاکریز

سلام خاکریز

سلام خاکریز


۸ اردیبهشت سالروز شهادت سردار آتش حسن شفیع زاده را گرامی میداریم.

سلام خاکریز

بعدها راجع به این شهید بزرگوار بیشتر خواهم گفت...


میلاد حضرت زینب کبری(س) و روز پرستار مبارکباد.

سلام خاکریز


این پست، پست خاصیه و من نخواستم فکر کنید اینهم مثل پارساله ...

سلام خاکریز

آقا مرتضی به روایت خودش...

روی عکس بالا کلیک کنید...

سالروز شهداتش گرامی باد...

سلام خاکریز

ما مرتضايي شديم

سلام خاکریز

آويني، روايت‌گر ده‌ سال دفاع مقدس!

سلام خاکریز

*******************

دلم برای صیاد تنگ شده

دلم برای صیاد تنگ شده ... (روی عکس بالا کلیک کنید.)

با بهاران روزی نو می رسد اما

سال نو مبارک

******************

یادی آز آقا مهدی باکری.

سالروز شهادتش گرامی باد

سلام خاکریز

هنوز خاک شلمچه جنون به دل دارد

******************

وزن زیادی هم ندارد .

**********************

چرایی و چگونگی وقوع انقلاب اسلامی ایران

**********************

اندیشه سیاسی امام را می توان با توجه به سه محور نفی سلطنت ، نقد مشروعیت و تبیین

**********************

رابطه ایران و آمریکا و مسئله فلسطین

**********************

وصیتی از یک شهید

گزیده ای از وصیت نامه ی شهید خلیل نقی زاده

گزیده ای از وصیت نامه ی شهید احمد حسن بگلو

**********************

باید شیطان ها را بشناسید

**********************

ای کاش شهدا جواب سلام مرا بدهند.

**********************

این بود نمونه ای از ارزیابی علی ( ع ) درباره عدالت ، و اینست ارزش عدالت در نظر علی ( ع )

**********************

وقتی فتنه می آید ...

**********************

خدمت به شهید خدمت به نبی اکرم ( ص ) است .

**********************

نقش ما در جهاد امروز

**********************

ادیبستان

**********************

اینهم sms های شما

پیام های کوتاه

**********************

تفسیر عشق

 

+ نوشته شده توسط راه زینب
دوشنبه 16 آذر1388
شماره 20

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت باد .

ما راهم در این ایام دعا بفرمائید.

بیانیه حتک حرمت به عاشورا

*************************************

بيانيه حمايتي از مواضع حضرت آيت الله العظمي نوري همدانی

*************************************

در سال تحصیلی جدید بالاخزه توفیق ایرا داشتیم که با شماره ۲۰ نشریه راه زینب با شما باشیم.

این هم شماره بیست...

یه نکته دیگه که خودتونو برای یک قالب که مختص راه زینب هست آماده کنید. در ضمن در این مورد از همه خونندگان راه زینب درخواست همفکری داریم. باتشکر و التماس دعا

 

حرف اول

*************************************

نهج البلاغه،اقیانوس

*************************************

پیام گواری علی (ع) درباره مراحل خودسازی

*************************************

جنگ تحمیلی از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب

*************************************

سپاسم را بپذير

*************************************

ديدار در كُما

*************************************

سرفه‌ها تمامي ندارد

*************************************

خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم

*************************************

وصیت نامه ی شهید جهان آرا

*************************************

آرزو دارم جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود.

*************************************

به‌ نام خداوند قوي‌تر از ناوهاي آمريكا...

*************************************

نقش امام زمان ( عج )در جهان هستی

*************************************

مولاجان کجایی...

*************************************

حرف آخر

+ نوشته شده توسط راه زینب
یکشنبه 23 فروردین1388
نشریه بهمن ماه
با سلام و عرض تبریک به مناسبت سال جدید. درسته کمی برای تبریک سال جدید دیر شده و مطالب بهمن و اسفندماه هم دیر روی وبلاگ رفته ولی به بزرگی خودتون ببخشید.برای دیدن مطالب بهمن ماه روی ادامه مطلب کلیک کنید.

مسیح سراج


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط راه زینب
شنبه 7 دی1387
نشريه دي ماه

براي مشاهده مطالب نشريه ديماه به روي ادامه مطالب كليك كنيد ...

همچنين منتظر عكسهاي يادواره شهداي دانشجوي مرند نيز از همين وبلاگ باشيد.... التماس دعا 

مسيح سراج


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط راه زینب
سه شنبه 21 آبان1387
کلام مقام معظم رهبری ؛

 « سرخم باد سلامت که به منراه نمود ...»

.... خلاصه مطلب اینکه آقایان ! نسل جوان در حال تباه شدن تدریجی به وسیله دشمن است ، ما باید نگذاریم ، ما باید نسل جوانی را حفظ کنیم که اگر جنگ بود، دفاع کند ، اگر حادثه ای در داخل بود ، حضور پیدا کند ، آن جا که نوبت علم وتربیت علمی وتحقیقی است ، درس بخواند و خودسازی کند ، آن جایی که صحبت آینده است ، خود را آماده کند . روی این نسل جوان که مایه تکیه و امید است ، دارد به تدریج با شکل ها و شیوه های گونگون ، کار و تلاش می شود ، این تلاش هم عمدتا فرهنگی است . البته محافلی برای اینکه وانان را ببرند و آلوده به فساد بکنند ، وجود دارد که جنبه غیر فرهنگی و جنبه علمی دارد ، لکن آنچه که بیش از همه خطرناک است ، ذهن و فکر و روحیه جوا است ، این را باید دریافت .

+ نوشته شده توسط راه زینب
سه شنبه 21 آبان1387
نشریه آبان ماه

سید شهیدان اهل قلم ، مرتضی آوینی :

 ـ مردان خدا را سزاوار نیست که ، سر و ساما ن اختیار کنند و دل به حیات دنیا خوش دارند ، مگر نه اینکه جمال ایمان ، در هجرت ایمان در راه خداست .

هجرت ، بریدن از خانه و شهر و دیار و زن و فرزند و هر آنچه که آدمی را اسیر و زمین گیر می کند و جهاد ، دل کندن از خویش است ..

یعنی ؛ آخرین حجابی که میان بنده و محبوب است .

آنکه هنوز اسیر تعلقات و دلبسته ی عادات است ، کجا می تواند بال در عالم قدس ، بگشاید ؟ ....

حافظ

 اولین بار ، توی جمکران دیدمش . آن وقت هنوز ، نمی شناختمش . نشسته بود و با صدایی گرم ، دعا می خواند ، نرم نرم می گریست . کنارش نشستم و دل به دعایش سپردم . دعا که تمام شد ، سلام و علیکی کردم و التماس دعایی .

گفت : محتاج دعاییم  . و وقتی دیوان حافظ را در دستم دید ، ادامه داد : با حافظ همراهید ؟

گفتم : دوست دارم  . گفت : برایم باز کن . باز کردم ، آمد : « خرم آن روز کزین منزل ویران بروم » . گریست ، من هم گریستم . گفتم : شما ؟

گفت : مهره ای گم ، در صفحه ی شطرنج الهی ....

-----------------------------------------------------------

تسخیرلانه ی جاسوسی روزمبارزه با استکبار جهانی

با پیروزی انقلاب اسلامی باران توطئه ها باریدن گرفت.شیطان بزرگ با دخالت های آشکاروپنهان سعی درایجاد جریان های انحرافی درنهضت داشت تا آن که بذررهنمودهای باغبان پیروهوشیارنهضت درضمیر پاک فرزندان دلیرامت جوانه زد ودرقلب خزان در13ابان سال1358به شکوفه نشست.گروهی ازپاک ترین وآگاه ترین فرزندان امام با رهنمود ولایت امر اسماعیل وارباعزم شهادت ابراهیم گونه تبررا نه برشانه که برفرق"بت اعظم"کوبیدند.دانشجویان پیروخط امام شیشه ی عمر"دیوکاخ سفید""غول امریکا"رابرسنگ  اراده ی الهی کوبیده ولانه ی جاسوسی آمریکارافتح کرده وحماسه ی عظیمی رامی آفرینند که امام آن رابه حق(انقلاب دوم)وانقلابی بزرگترازانقلاب اول می نامندوفریاد برمی آورند:(شمامی بینید که الان مرکز فسا د آمریکا را جوان ها رفته اند گرفته اند وآمریکایی ها هم که درآنجا بودند گرفتند وآن لانه ی فساد را به دست آوردند وامریکا هیچ غلطی نمی تواندبکند وجوان ها مطمئن باشند که امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند) سفارتخانه های امریکا کانون های اصلی جاسوسی سازمان سیا درکشورهای خارجی هستند.آشنایی با شیوه ی جاسوسی این سفارتخانه ها درکشورهای جهان بسیاردرخورتوجه است.سازمان سیا ازبدوبه وجود آمدن خود در1947دارای سه واحد مستقل بوده است.این سه واحد عبارتنداز:1-سرویس جمع آوری اطلاعات خارجی.2-سرویس عملیات جاسوسی وضداطلاعاتی.3-سرویس مداخلات مخفی درکشورهای خارجی.تاسیس دوسرویس اول رسما درکنگره ی آمریکا به هنگام بررسی طرح تاسیس سازمان سیا مورد تایید وتصویب قرارگرفت اما سرویس سوم همواره مخفی ماند وبطورنامریی وغیررسمی درکشورهای خارجی به کارخود ادامه داد.تمام آشوب ها وکودتاهای آمریکایی درکشورهای خارجی که باتلاش مامورین سفارتخانه های آمریکا صورت می گیرد بدون استثناتوسط اداره ی مزبوررهبری می شود.ماموران سیا درکشورها خارجی معمولا درپوشش دیپلماتیک فعالیت دارند.اینان مسئولیت نفوذ دراحزاب سیاسی گروهای دانشجویی اتحادیه های کارگری وسایل ارتباط  جمعی مراکزاداری ونظامی را عهده دارهستند وانقدرکه ماموران سیا سعی می کنند درارتش این کشورها نفوز کنند وابستگان نظامی آمریکا درسفارتخانه ها از چنین وظیفه ای برخوردارنیستند!اسناد به دست آمده از لانه ی جاسوسی امریکا درتهران نشان می دهد که درسفارتخانه های امریکا واحدی بنام(مراکزعملیاتی) وجود دارد.روسای این مراکز رهبری عملیات گوناگون جاسوسی درکشورهای حوزه ی ماموریتشان رابرعهده دارند.این گونه افراد نیزعموما درپوشش دیپلماتیک فعالیت دارند وازمصونیت های دیپلماتیک برخوردارهستند.

تصرف لانه ی جاسوسی

درزمان دولت موقت در سرتاسرکشورمخصوصادردانشگاهاوکارخانه ها توسط ایادی امریکاحرکت هایی می شد تا جو سیاسی جامعه راهرچه بیشترپیچیده کرده وبه نفع آمریکا در پیش ببرند . بعدها معلوم شد که مرکز تمامی این جریانات ضد نقلابی درسفارت آمریکادرتهران بوده است درحالی که موضع منافقانه ی امریکا نسبت به انقلاب اسلامی مانع از روشن شدن چهره ی واقعی آمریکا درمیان مردم گردیده بود .

اقدامات امریکاعلیه تسخیرلانه ی جاسوسی

فشارآوردن به دولت موقت که بااستعفای نخست وزیرمنتفی گردید . تماس های آمریکا با بعضی از غرب زدگانی که گمان می کرد می توانند در جهت آزادی گروگان ها اقدامی بکنند مانند بنی صدروقطب زاده.اعزام میانجی ازاشخاص ویاکشورهایی که می توانستند با مسئولان کشورما صحبت کنند مانند کشور پاکستان فلسطینی ها و یا "حسنین هیکل" روزنامه نگارمصری ودرنهایت پاپ.نامه ی کنگره ی آمریکا به مجلس شورای اسلامی ، محاصره ی اقتصادی ایران ، بلوکه کردن دارایی های ایران ، قطع کامل روابط آمریکا با ایران وبالاخره تهدیدنظامی ومانورها و نقل وانتقالات ناوگان امریکا جهت مرعوب ساختن ملت مسلمان ایران .

دستاوردهای داخلی تسخیرلانه ی جاسوسی آمریکا

رشد کمال واستحکام انقلاب.تثبیت خط امام به عنوان خط سازش ناپذیرباغرب وضربه مهلک به ضدانقلاب.سقوط دولت موقت(اشکارشدن ناهمسانی تفکرومشی لیبرال هاودولت موقت با تفکرومشی رهبری انقلاب که موجب سقوط فوری دولت موقت گردید)، اسناد لانه ی جاسوسی وافشای انها.

دستاوردهای خارجی تصرف لانه ی جاسوسی

کم شدن تماس وارتباط افراد"منبع"باآمریکایی ها وبالعکس درکشورهای تحت سلطه ازترس تکراروقایعی چون تسخیرلانه.افشاشدن ماهیت اطلاعاتی وجاسوسی سفارتخانه های امریکا.کم شدن حجم اسنا د نگهداری شده درسفارتخانه های آمریکادرجهان وتحمیل هزینه ای کلان برای حفاظت بیشتر.مرعوب شدن کارمندان جاسوس سفارتخانه های آمریکا درجهان واحساس این که دولت آمریکا قادر به حفظ آنها نیست.

شکست بت ابرقدرت ها

قیام وانقلاب مردم مسلمان مادردفاع ازشرافت وهویت اسلامی برتارک مبارزات ضداستکباری درخشید و رهگشای شکست هیبت دروغین آمریکاشد.به واسطه ی تسخیرلانه خط دفاعی امریکا که همیشه به وسیله ی آن رعب ووحشت ایجاد می کرد فرو ریخت وشکست های پیاپی آمریکا دربعدحرکات نظامی ودیپلماسی برای نجات گروگان ها اسطوره ی غیر قابل نفوذ بودن امریکارادرهم ریخت ونشان داد که امریکا رامی توان باحرکت گسترده واتکا به مردم شکست داد.

تهیه : زهرا زبردست( روانشناسی )

-----------------------------------------------------------------

خاطره ای از شهید محمد حسن کسایی فرمانده گردانهای انصار جهاد سازندگی آذربایجان شرقی از شهرستان مرند

....گروه عاشقان بستند محمل ها و وارستند

ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم ... شب عملیات است . شبی که همه متاع جان خود را به بازار عشق می آورند . تا یار که خواهد و میلش به که باشد . سات حوالی 10 شب است . از پایگاه شهید قاضی طباطبائی به طرف محور عملیاتی حرکت می کنیم . م یدانم حاجی شور و حال دیگری دارد . با اینهمه آرامشی در نگاهش نهفته است که پرده پر شور و غوغای درونش می کشد . حالا درون حاجی چه می گذرد؟

بهتر است برویم  غسل شهادت کنی !

حاجی به آرام یاین چنین می گوید. دیگر به روشنی می توان دانست که حاجی چه سوالی در سر دارد . می گویم : « خیلی خوب است برویم ! » تویوتا سینه جاده را می شکافد و پیش می رود . دنبال جایی می گردیم که غسل شهادت به جای آوریم . اما جایی نمی یابیم در دل شب ، پرتو چراغی از دور به چشم می خورد . حاجی می گوید: « حتم دارم که آنجا حمام هست ، برویم » به طرف نقطه روشنایی حرکت می کنیم . وقتی به آنجا می رسیم ، خنده مان می گیرد بر خط درشت بر فراز در نوشته شده است : « معراج شهدا » آیا این یک اتفاق است ؟ ما دنبال جایی م یگشتیم که غسل شهادت کنیم و سراز معراج شهدا د رآورده ایم . حاجی هم خوشحال لست از نگهبان سوال می کنیم : « آیا ایجا حمام هست یا نه ؟ » جوابمان می دهد : « چند تا حمام صحرایی هست ولی آب سرد است . » هوا هم مثل آب ، اشکالی نداره برادر !

حاجی این را با رضایت و خوشحال یمی گوید . غسل شهادت را به جای می آوریم و راهی محور عملیاتی می شویم . شب از نیمه می گذرد ساعت 30/1 دقیقه بامداد ، به پایگاه شهید « حاجی علیاری » رسیدیم ، انگار پایگاه خالی است ، همه بچه ها عازم محور های عملیلتی شده اند ، خستگی و خواب فشار می آورد و دیگر تحمل ندارم ، می روم که بخوابم و حاجی برای تجدید وضو می رود ، عادتش همین است ، آخر شب وضو می گیرد و دو رکعت نماز می خواند ، حاجی می رود و من دراز می کشم و خواب چشمانم را می بندد ........ف بیدار که می شوم خستگی از تنم رخت بر بسته است سرحال برمی خیزم برای نماز ، ناگهان حاجی را می بینم که به حال سجده بر خاک افتاده است ، لحظه ای حیرت زده نگاه می کنم حاجی هیچ حرکت نمی کند ، یک لحظه آشوبی در دلم بر پا می شود « نکند حاجی را موج گرفته و شهید شده ... » با دلهره به حاجی نزدیک می شوم و نگاه می کنم ، نه ! حاجی را موج نگرفته است پیشانی بر مهردارد ، سجاده اش باز است شرمسار از خود ، از سنگر خارج می شوم..

 نقل خاطره از : ایوب ارشاد خواه

راه زینب : رفتی باغ رضوان مزار شهدا ، سراغش رو بگیر ، انگار کنار مرقدش ایستاده و تو را می خواند با سکوتش سکوتی رسا چون « نزدیکتر از من به منی ». مزار شهدا رو دیده ای که چگونه به سمت تصنع گورستانه های غربی می برند . یکسان سازی ! دقیقا ما را به یاد گورستانها ی سربازان غربی می اندازد که از مرگ می گریزند و بالجبار باید دوره سربازی را هم بگذرانند راستی هیچ فکر کرده ای که بر سر تکه های وصیت شهدا که برروی سنگ قبرها نوشته شده بود چه می آید ... ؟ این است ادامه دادن راه جاودانه شهید !؟ این است تأسی از شهید !؟ ....

 

------------------------------------------------------------------

طنز جبهه

« غذای اشتباهی »

گروه گروه شده بودیم  تا در چند قسمت از منطقه برای انجام عملیات ویژه ای حرکت کنیم . به هر گروه گدای خاصی داده و گفته بودند غذایتان را در آنجا پیدا می کنید و می خورید و گر نه تا فردا باید گرسنه بمانید .

ما هم پس از چند ساعت راهپیمایی ، به محلی که باید غذا را پیدا می کردیم نزدیک می شدیم و دنبال گدای گوهمان می گشتیم که پای یکی از بچه ها به یک کیسه پلاستیکی گیر کرد که رویش یک تکه سنگ بود ، سنگ را بر داشتیم ، دیدم غذاست . ولی ما هنوز به گدای گروهمان نرسیده بودیم . بچه ها که دیگر حوصله شان از پیدا کردن گدا سر رفته بود فکر کردند اشتباه شده و همان غذا را بر داشتند و یک شکم سیر خوردند.

فردای آن روز از حرف های فرمانده فهمیدیم که ما غذای یک گروه دیگر را خورده ایم و به خاطر تنبلی ما ، یک گروه ، کلی معطل شده بودند تا غذا را پیدا کنند و آخر هم گرسنه مانده بودند . . .

 ---------------------------------------------------------

گدای درگاه حق

 قبل از عملیات فتح المبین به همراه گروهی ، برای دست بوسی خدمت حضرت امام (ره) رسیدیم  جلوتر از من حاج آقا ترابی پیر مرد دامغانی قرار داشت .

وقتی به نزد امام (ره) رسید گریه کرد و دست امام (ره) بوسید و گفت :

-          به گدایی آمده ام .

چهره امام (ره) تغییر کرد و با لحنی عجیب و مظلومانه گفت :

-          ما همه گدایی در گاه حق هستیم .

بعد حاج آقا ترابی گفت :

-          دعا کنید شهید شوم .

امام (ره) لحظه ای به او نگاه کرد و سپس لبخندی زد و زیر لب چیزی گفت . حاج آقا ترابی در همان عملیات شهید شد .

                               

                                                              خاطره از : حاج صادق آهنگران ، بر خوشه

                                                                            خاطرات ، ابراهیم رستمی

 

پلاکدر کارهای حاتمی کیا

پلاک در فیلم  های  ابراهیم حاتمی کیا نقش ویژه ای دارد و حتما دوست دارید دلیل آن را بدانید . در یک بمباران همه دوستان او شهید شدند و از صدای پلاک در یافت که خودش زنده است و دیگر پلاک را فراموش نکرد حاتمی کیا همچنین همکلاس احمدرضا درویش بود و هر دو پیرو خط امام (ره) .                                                            

-----------------------------------------------------------------------

دیشب از چشمم بسیجی می چکید                           از تمام شب ، دوعیجی می چکید

باز یاران شهیدان ، بو د و من                                       باز ، شب های مریوان ، بود و من

 

این ماه اتفاقات زیادی رخ داد ، راه یابی نوجوانان به مسابقات جهانی ، افتتاح برج میلاد 266 میلیاردی ، و صدها خبر سیاسی و غیر سیاسی ! از همه چیز خبر ی بود الا شهادت ...مقاله این شماره را می خواهم با جمله ای از شهید حاج احمد کاظمی متبرک سازم و به تفسیر جمله ای از وی بپردازم .

می دانم که حتی لیاقت بیان جمله های شهید کاظمی را ندارم . ایشان گویند : آرزو دارم زمانی شهید شوم که از همه چیز خبری است الا شهادت .

اطرافمان را آنقدر با مسائل پیش پا افتاده و سطحی پر کرده ایم که گاهی یادمان می رود که نهایتا در یک وجب خاک جای خواهیم گرفت . اما خوشا به حال آنانکه حتی این یک وجب خاک را برای خود نخواستند . چه کسی تا بحال جسد شهید رجایی و باهنر را دیده ؟ چه کسی پیکرشهید  آقا مهدی باکری را دیده ، چه کسی تا بحال پیکر حاج احمد کاظمی را دیده ؟! تاریخ این سرزمین ستارگانی را در آسمان خود دارد که تا بحال اثری از آنها برجای نیست اما چون خورشید بر پیشانی این آسمان نورافشانی می کنند .

آری اینک همان زمان است ، زمانی که از همه چیز خبری است الا شهادت ، شما هم به فکر بوده اید ؟ به فکر بوده اید که بعد از شهدا چه کرده اید ؟ آذر ماه یادواره شهدای دانشجودر دانشگاه برگزار خواهد گردید .

از بین این 13 نفر دانشجوی شهید یک نفر شان در لیست جاوید الاثر هاست . سردار شهید حسین شفیعی .

حسین نیز راه حسینی را انتخاب کرد و در خیل عظیم شهدای جاوید الاثر می باشد . او جاوید است و ما هنوز اورا نیافته ایم این چه زمانی است و چه راهی که زنده های ظاهری دنبال جاویدهای همیشه تاریخ اند .

4-3 ماه پیش وقتی خبر شهادت بهمن قربانی را شنیدم این باور که در باغ شهادت باز باز است در من محکم تر شد . حال بعد از 20 سال از پایان جنگ چه بر سر ما آمده ، چرا در راه وطن تلاش نمی کنیم ، چرا به دشمن پنالتی می دهیم ؟! وای بر روزی که از همه چیز خبری است الا شهادت  ....

چگونه می توانیم انتظار مادری  را که 20 سال است  در فراق فرزندش تحمل کرده تا خبری از او بدهند تصور کنیم و چگونه می توان صبر همسری را که شوهرش در مقابل چشمانش از درد ترکش و گلوله  دشمن ناتوان شده را در ذهن متبادر کرد ؟! حال من از شما یک سوال دارم ؛ آیا تا حال به این فکر کرده اید که در قبال این همه عزت و امنیت چه کرده اید ؟! آیا تا حال به دیدار مادر شهید رفته اید ؟! بیاید از اینک تصمیم بگیریم که شهدا را بشناسیم ، وصیت نامه شهدا را مطالعه کنیم و  الگو های زنده ای که در بین ما هستند را بشناسیم . به این باور اعتقاد داشته باشیم که شهدا زنده اند و ما ...

مقاله این ماه گر چه سیاسی و یا سخن از امور دنیایی نداشت اما حال و هوای غریبی داشت که خاک این غربت را باید من و شما بزداییم  و پاک کنیم . 

مسيح سراج 

-------------------------------------------------------------------------------

در آمدي بر قانون ماليات بر ارزش افزوده

طي چند هفته اخير گزارشها و اخبار متفاوتي از يك ماليات جديد در صدا و سيما و مطبوعات درج گرديد و همه اقشار جامعه را در هراس افزايش قيمت گذاشت.

ترس از افزايش قيمت ها و ايجاد تورم باعث شد تا در اين شماره شما را تا حدي با اين قانون جديد آشنا سازيم.

ماليات بر ارزش افزوده (VAT) نوعي ماليات بر مصرف است،‌يعني مالياتي است كه در ازاي مصرف برخي كالاها و خدمات از مصرف كننده اخذ مي شود. تا قبل از اجراي قانون ماليات  بر ارزش افزوده در كشور بر اساس قانون تجميع عوارض از برخي كالا و خدمات عوارض دريافت ميشد. جالب است بدانيد اين قانون هم اينك در بيش از 130 كشور دنيا اجرا مي شود. نكته ديگر اينكه اين ماليات در كشور ما اينك 3% مي باشد كه اين رقم در بيش از 100 كشور جهان بين 10 تا 25 در صد است و طبق آمار هاي موجود، ايران تنها كشور دنياست كه نرخي كمتر از 5 درصد براي اين ماليات معين شده است و نكته بسيار جالب توجه اين كه اين نرخ مالياتي در دولت قبل 7 درصد پيشنهاد شده بود اما در دولت فعلي و آن هم با اين وضعيت اقتصاد جهاني 3 درصد ماليات ارزش افزوده رقم قابل توجهي است.

در تاريخچه تصويب لايحه ماليات بر ارزش افزوده بهتر است بدانيد اين لايحه از سال 1366 وارد مجلس شده و با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم كرده، اما حال بعد از قريب به 21 سال اين لايحه به تصويب شوراي نگهبان رسيده و به عنوان قانون به تمام مراكز ابلاغ گرديده است.

دكتر علي اكبر عرب مازار، رييس كل سازمان امور مالياتي كشور هم در خصوص اين قانون اينگونه بيان مي كند. زماني كه مي خواستيم قانون را تغيير دهيم به اين موضوع فكر كرديم و نتيجه گرفتيم كه اگر قرار است، قانون ماليات ها اصلاح شود، بايد ماليات بر ارزش افزوده جايگزين آن شود. مي دانيم كه ماليات بر ارزش افزوده در آمد سالم تري به خزانه مي دهد،‌علاوه بر آن در آمدهايي كه از دست داده ايم را هم تامين مي كند و درآمدها به سمت سرمايه گذاري و توليد هدايت مي شود.

براساس قانون ارزش افزوده مصرف كننده بايد در ازاي مصرف كالا يا خدماتي كه مشمول اين ماليات هستند 3درصد ماليات بپردازند در اين ماليات فعالان اقتصادي حقيقي و حقوقي كه مودي محسوب مي شوند، صرفاً عامل وصول و انتقال دهنده اين ماليات به مصرف كننده هستند و هيچ گونه مالياتي توسط آنها پرداخت نمي شود بلكه ماليات از مصرف كننده اخذ خواهد شد. در ضمن اين ماليات به در آمدهاي بيش از 3 ميليارد ريال تعلق دارد و در غير اين صورت شامل اين قانون قرار نخواهد گرفت و لزومي ندارد كه اظهار نامه مالياتي پركند.

از آنجا كه 3 درصد نرخ ماليات بر ارزش افزوده كمتر از نرخ عوارضي است كه در قانون تجميع عوارض اخذ مي شد. منطقاً بايد در كالاهايي كه مشمول قانون قبلي بودند با كاهش قيمت براي مصرف كننده نهايي روبرو شويم. اما در كالاهايي كه قبلاً عوارض نمي دادند ولي اكنون مشمول ماليات بر ارزش افزوده هستند نظير طلا و جواهرات، بسياري محصولات صنعتي و معدني، مواد غذايي فرآوري شده نظير شيريني و غذا هاي آمده و بسياري كالا و خدمات ديگر افزايش قيمت رخ خواهد داد كه مقدار اين افزايش متناسب با نوع مواد اوليه و نحوه توليد آنها متفاوت خواهد بود.

در مورد كالاها يا خدماتي كه مشمول اين ماليات نستند طبعاٌ  نبايد تغييري در قيمت رخ دهد مگر آنكه مشمول ماليات بر ارزش افزوده باشند.

در پايان متذكر مي شوم كه طبق ماده 12 اين قانون محصولات كشاورزي فرآوري نشده، كالاهاي اساسي نظير نان، گوشت، روغن، برنج، شيرآ انواع دارو و بسياري موارد ديگر كه مورد استفاده روزمره مردم هستند همچنين برخي خدمات و كالاهاي اولويت دار نظير كتاب، مطبوعات، خدمات بانكي، حمل و نقل؛ خدمات پژوهشي اقلام نظامي و امنيتي و... از ماليات بر ارزش افزوده معاف هستند. همچنين نرخ ماليات ارزش افزوده خدمات صادرات و سرمايه گذاري صفر معين شده است.

اميد واريم در اين چند بند توانسته باشيم شما را با اين قانون جديد آشنا كرده و مفهوم و كارايي اين قانون را بيان كرده باشيم.

سنيما و تلويزيون

- سينماي ايران در اين چند هفته اخير شاهد چند فيلم عجيب و غريب بود. فيلم دعوت ابراهيم حاتمي كيا كه بعد از 2 دهه فيلم جنگي ساختن حالا اصرار دارد كه فيلمي با حال و هواي اجتماعي بسازد و از بازيگران سرشناس و بزرگ اين ژانر استفاده كند. فيلمي كه از اين كارگردان روي پرده رفت داراي 5 اپيزود است كه آقاي كارگردان بي خيال اپيزود ششم شده است و تنها همان 5 اپيزود روي پرده رفت.

- فيلم آواز گنجشكهاي مجيد مجيدي كه بنا به گفته بينندگان فيلم، فيلم خوبي ارزيابي شده، فيلمي كه بار ديگر باعث افتخار شد، فيلمي كه قرار است براي جشنواره فرستاده شود تا بلكه يكي از اسكارهاي جشنواره را به خود اختصاص دهد.

- اما در ماه هاي اخير و بعد از بازي گلشيفته فراهاني در فيلم« مجموعه درغها» ساخته ريدلي اسكات و بازي كردن در كنار لئوناردو دي كاپريو و راسل كرو دو فوق ستاره هاليود ، و سخنراني مفتضحانه وي با آن لباس و ... حال با نهايت نفرت چند سئوال برايمان مطرح است:1- چرا با احساس 70 ميليون ايراني اين چنين بازي كزديد؟!!‌2- اگر در طول اين سالها اين چنين فكري را در سر مي پرورانديد چرا از اول موازين خود ر ا مشخص ننموديد و حالا فكر مهاجرت به سرتان زده است؟3- آيا واقعاً ارزش داشت با حضور در يك فيلم هاليوودي اينك با يك پوشش زننده ظاهر شده و همه آن جواناني را كه شما را با فيلم هايي نظير « بوتيك»، « درخت گلابي» و نهايتاً « ميم مثل مادر » شناخته بودند اين چنين به سخره بگيريد؟ اگر ايراني بودن و فرهنگ ايراني را فراموش نموده ايد ، مسلمان بودن  خود را چرا فراموش نموده ايد؟!!

- در اين بين مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر طرفداران بسياري يافته و يكي از محبوب ترين سريالهاي اخير شده است. جالب ترين نكته اي كه قابل ذكر است انتخاب مصطفي زماني (يوسف جوان) از بين 3 هزار نفر داوطلب يوسف شدن است كه اين خود نشان از كار و فعاليت شبانه روزي دست اندر كاران اين مجموعه و به ويژه فرج ا... سلحشور مي باشد. اما با اين همه ايرادها و نكته ضعف هايي در كار ديده مي شود كه گاه مطبوعاتي هاي ما را مجبور به پرداختن آنها مي كند و يكي از آنها لهجه اصفهاني جهانبخش سلطاني در نقش فرعون اعظم مصر است. اما نبايد از انصاف گذتش كه زحمات بسياري براي اين مجموعه كشيده شده و در بسياري از صحنه ها نيز هزينه هاي گزافي صرف شده، اما بايد گفت جهت ترويج دين اسلام و آشنايي و بيان قصص قرآني آن هم به صورت تصويري كار دشواري است. با توجه به اينكه هزينه هاي چند ميليارد دلاري در ساخت فيلم هاي ضد اسلامي و ضد ايراني همچون 300 مي شود، آيا جاي هزينه براي ساختن چنين مجموعه هايي در ايران نيست؟!! مسئولين بايد در ساخت چنين مجموعه هايي كه نشان از هويت و ريشه هاي اسلامي ما دارند احتمام ويژه اي بخرج دهند تا اين مجموعه ها با كيفيتي مناسبتر بر روي آنتن برود تا جوابي باشد در مقابل هجمه هاي فراوان دشمن هاي بي دين و بي ريشه آمريكايي صهيونيستي .

- ماه رمضان و سريالهاي ماه رمضان همچنان مورد انتقاد شديد بينندگان تلويزيوني است. طبق آخرين نظر سنجي، روز حسرت سيروس مقدم با 81 درصد بيننده رتبه اول و مثل هيچ كس با 71درصد رتبه دوم و مامور بدرقه با 67 درصد بيننده رتبه سوم را به خود اختصاص دادند. اما سريال بزنگاه كه بلا فاصله بعداز افطار و از شبكه 3 و در ساعتي كه همه تلويزيون ها روشن بود پخش مي شد، بدون اعلام درصد بيننده چهارم شد! در هر صورت سريالهاي امسال ماه رمضان نسبت به سال گذشته از طرفداران كمتري برخوردار بود و در اين زمينه مي توان گفت شايد بعضب وقتها بسياري از بينندگان تلويزيون آنقدر صبر مي كردند تا تكرار صاحبدلان را كه از شبكه 1 سيما ساعت 12 شب پخش ميشد را تماشا كنند، اما سريالهاي پخش شده در طول روز را نبينند!

اين ضعف سريالهاي ماه مبارك رمضان علتهاي فراواني دارد كه در چند جمله و بند نمي گنجد و ما بهتر ديديم كه در شماره هاي بعدي خود به تحليل و بررسي سريالهاي ماه مبارك رمضان بپردازيم.

مسيح سراج

****************************

مناجات

 گزیده ای از نیایش های عارفانه شهید مهدی رجب بیگی  

 

خدایا ! در وصف شهیدان ما غائبیم . توفیقی عطا کن که در وصف پیام رسانان  غایب نشویم .

خدایا ! آنروز که سر حسین را بریدند ، تو خود دیدی که از آن خون بر دشت نینوا لاله ها روئیده ، و سر لاله ها را بریدند ، باز هم لاله روئید و هنوز هم لاله می روید و هنوز هم سر می برند .از آن خون ها سیلی ساز و پایه کاخ ظالمان را فروانداز .

خدایا ! چشمی عطا کن که برای تو بگرید ، دستی عطا کن تا دامان جز تو را نگیرد ، پایی عطا کن که جز در راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود .

خدایا ! عزمی ده که « حج » کنیم ، از خود جدا شویم و به سوی تو هجرت کنیم ، هاجر شویم و اسماعیل نفس را به ابراهیم عقل سپریم تا از گمراهی برهیم و بر طواف معبد ایمان بگردیم .

خدایا ! چنانمان دار که در « لیله القدر » حیات خویش ، « خواب » نباشیم و چنان آتشی به روحمان انداز که تا معراج پر کشیم . خدایا ! بیدارمان کن آنچنان که در زیارت امام ، روح خدایی خویش را به تماشا نشینیم و از حضیض خاک تا اوج افلاک یکسره برویم و نه « رفتن » که « بدویم » .

 خدایا ! توانی ده تا چونان شهیدان بار امانت تو را به دوش برکشیم . تا مقصد توحید برسانیم ...

 

تهیه : زینب محمودی

----------------------------------------------

شهید

هر عصریده چون پایه ی ایمان ، شهدادور

دین سنگرینین زینتی ، وا... شهدادور

لال اُلسون اُ دیل اَسکیده معیار شهیدی

پر نور اِلیَن دنیانی ، خون شهدادور

پروانه کیمین دائماً اوتلاردا یاناللار

تا واردی جهان ، دینه نگهبان ، شهدادور

دین پرچمینی ، کفر قاباقیندا ، اوجادیبدی

گلزار اِلیَن خیبری ، خون شهدادور

مؤمن اُ دگیل گونده دوشه بیر نِچه رنگه

بیر رنگیده ثابت قالان انسان ، شهدادور

عمرون گئجه گوندوز گِچیدوب ، قاباقوندا

سنگرده ، قیزیل قانینه غلطان ، شهدادور

حتی چوخونون نعشینی گورموبدی آناسی

عشاق رَهِ سرور خوبان ، شهدادور

سنگرده گئجه صبحه کیمی توپ دالیسوندا

آزاده ی مرد ، سرور دوران ، شهدادور

توپراقینه جان قویدی ، ولی ! اُلمادی تسلیم

ناموس بشر ، دینه نگهبان ، شهدادور

گویدَن یِرَه اُت یاغدوریر- اشرار زمانه

اُتلار قاباغوندا دایانان ، جان شهدادور

سربازلوغی ، گئد ! ناطق قرآنیدن اُرگَش

مسجد ده ، نماز اوسته وِرَن ، جان شهدادور

صراف ندور خبره صرافی ؟! دولان تاپ !

دین اوسته وِرَن ، یِتمیش ایکی جان ، شهدادور

گئد کربُ بلا ده ، شهداقبرینه بیر باخ

اُندا گورَسَن زینت دنیا ، شهدادور

قبرینده یاتوبدور بیری باشسوز ، بیری قولسوز

عطشان ، سو کنارینده وِرَن جان ، شهدادور

جبار نه زماندور اوزَه ، گوزیاشی توکورسن

یاز دفتریوَه باعثی ، خون ِ شهدادور .....

جبار حسين زاده (راننده خط واحد دانشگاه پيام نور )

 -------------------------------

غزل دلشکستگی

گِل کرده درحنجرمن ، بغض غریبی دوباره

باید دلم رابگیرم ، با لهجه استعاره

مردی غریبانه می گفت (( مضمون گلهاغریب است))

با حنجری دلشکسته ، دریک شب بی ستاره

این آسمان پریشان ، پروازما را نفهمید

روزی که پرمی گشودیم ، با یک نسیم اشاره

زردیم و زردیم و زردیم ، چون بادها هرزه گردیم

رفتند یاران عاشق ، ما مانده دراستخاره !

بوی شکستن بلند است ، ازچارسوی دل ما

مارااجابت کن ای عشق ، بااین دل پاره پاره

دستان افسرده ما ، سوی شهادت بلند است

می گیرد آیا (( شهادت)) دستان ما را دوباره ...؟!

شعراز : رضا اسماعیلی

 

 

    دوستان عاشق

روزگاری چون شما - ماتباری داشتیم

روزگاری خوشترین ، روزگاری داشتیم

بین هرسنگر، دلی - روی مین ، دسته گلی

روزگاری بهترین ، همقطاری داشتیم

پشت پرچین های شب - خاکریزهای مطمئن

درمیان نارهای - ما اناری داشتیم

جمعه ها  و بوی گل - جمعه ها  و روشنی

درتمام جمعه ها انتظاری داشتیم

روزگاری نسبتی با مسلسل داشتیم

با مسلسل نسبت پود وتاری داشتیم

خاکریز و طعم مین ، روی حس زخمها

دوستان عاشق و بی قراری داشتیم

فصل نارنجک که شد - هرشب ازکوچ کسی

اشکهایی بردل داغداری داشتیم

 

شقایق همیشه سبز  

نام : محمد حسین

نام خانوادگی : فهمیده

فرزند : محمد تقی

شماره شناسنامه : 11606 قم

تاریخ تولد : شهرستان مقدس قم ( روستای سراجه )

مجروحیت قبل از شهادت : اصابت تیر به ران

تاریخ شهادت : 24/7/59 تشیع جنازه :8/8/59

مح شهادت : خرمشهر، کوت نواصر ، جنب راه آهن

علت شهادت : انفجار نارنجک و تانک

مزار شریف :بهشت زهرا ، قطعه 24 ردیف 44 شماره11

سابقه مبارزاتی و انقلابی : پخش اعلامیه حضرت  امام در قم و کرج

یاد بود: 8 آبان به مناسبت شهادت حسین فهمیده روز بسیج دانش آموزی نام گرفت.

 

 

ـ از روز 1/7/1359 پاسداران و بسیجیان که ریشه مذهبی ، انقلابی ، قوی داشته اند با اینکه بنی صدر را لایق نمی دانستند خود را به خرمشهر رسانده بودند 35-30 روز مقاومت در خرمشهر و نبودن امکانات جزئی و نداشتن ارتش منسجم و فرماندهی مفید مردمی باعث شده بود دشمن به تجاوز خود ادامه دهد با تمام امکانات بطرف آبادان حرکت کند و حلقه محاصره را هر روز تنگ تر نماید .

در مقابل دشمنی که تا دندان مسلح که بیش از دو لشکر خود را برای تجاوز تجهیز کرده بود عده ای جوان جنگ ندیده با اسلحه های برنو ، ام یک ، و نهایتا ژ3 قرار داشت که حداکثر سلاح ما مقداری آرپی چی هم بود . بچه ها با تمام توان در مقابل دشمن ایستاده بودند و جان خود را پس از دیگری فدای هدف ، عقیده و ایمانشان می کردند .

در سال 59 ، ضد انقلاب داخلی و خارجی اعم از خاق کرد ، ترک ، عرب و ... همه قصد براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را داشتند.

همزمانی دو حمله داخلی منافقین از داخل و حمله رژیم بعث عراق از خارج اوضاع کشور تازه اسلامی را بحرانی تر می کرد. حضرت امام دستور دفاع صادر نمودند و محصلین و دانش آموزان با لبیک به ندای امام به کمک مردم فداکار شهرهای آبادان ، سوسنگرد ، اهواز ، دزفول ، بستان و... شتافتند . دشمن هر روز مسلح تر می گشت و امکانات ناچیز ما کمتر. فرمان مقدس امام ، جوانان و نوجوانان را به طرف جبهه بسیج کرد اما کار شکنی های دشمنان دوست نما هر روز زیادتر می شد . در آن روز های عشق ، ایثار حماسه و دفاع مقدس هنگامی که دشمن فشار عجیبی به ایستگاه دوازده و هفت وارد آورده بود و شهرک فرهنگیان در تسلط دشمن بود ناگاه یک جوان بسیجی خالق معنای بسیج و فرهنگ بسیجی درجامعه اسلامی و ایران اسلامی شد. خبری همانند باد درون خطوط درگیری پیچید.

حسین فهمیده نوجوان حماسه آفرین ایثار و کرامت ، با نارنجکهای آراسته به تنش خود را به زیر تانک دشمن انداخت تا پیشروی دشمن را متوقف کند این حرکت خدا پسندانه و امام پسندانه چنان بر فراز جبهه ها طنین افکند که نیروهای پاسدار و بسیجی که فشار دشمن را بیش از حد می دیدند از شنیدن این خبر قوت گرفته و بر دشمن یورش بردند و می توان گفت شهید بزرگوار حسین فهمیده با حرکت خود امید دشمن را برای تصرف آبادان به گور برد و به ما رمز مبارزه و مقابله با دشمنان اسلام را آموخت.

 خلاصه ای از زندگی نامه حسین و نحوه اعزام و شهادت ایشان از زبان پدر بزرگوارش :

محمد حسین در مدرسه خیابانی مشغول به تحصیل بودند و روز مبارکی که امام به ایران تشریف آوردند حسین تصادف نموده بود و طحال شده و در بیمارستان بستری بودند . هنگامی که از بیمارستان مرخص گردید اصرار می نمودند که ((من حتما باید به زیارت آقا بروم)) ما ایشان را با برادر بزرگترشان (شهید داود) برای زیارت حضرت امام اعزام نمودیم که پس از زیارت ، ایشان بازگشتند. هنگامی که جنگ تحمیلی آغاز گشت و امام فرمودند «بسیج شوید» ما کمتر حسین را در منزل  ملاقات می کردیم و من فکر می کردم ایشان یا سینما می روند  یا تفریح وازاین مسائل اما در پیگیریهای بعدی فهمیدیم که ایشان دارند کارهای را انجام می دهند که مربوط به بسیج و بسیجی و کارهای مذهبی و انقلابی است. روزی از طرف بسیج به کردستان اعزام گردیدند که ما اصلا اطلاعی نداشتیم . ایشان را بچه های سپاه از کردستان آوردند کرج ، مادرشان ر هم خواسته بودند تا از ایشان تعهد بگیرند که حسین دیگر به منطقه نرود چون هم قد ایشان کوچک بود و هم سنشان کم بود و ایشان در حضور مادرشان به آن برادز سپاهی می گویند : « خودتان را زحمت ندهید اگر امام بگوید هر کجا که باشد آماده هستم و من باید به مملکت خودم خدمت کنم ». اولین روز های  جنگ تحمیلی بود و جنگ در خرمشهر شروع شده بود و خبر از یورش ناجوانمردانه متجاوزین و شهادت عزیزان بسیجی و سپاهی می دادند « البته لازم به تذکر است که در آن زمان ما  رحال ساخت خانه بودیم و خانه ای داشتیم فاقد برق ، آب و ... که حسین در زندگی واقعا کمک و یاور ما بودند و زندگی ما را می چرخاندند» .

روز های اول جنگ ، شب هنگام که به منزل آمدم سراغ حسین را گرفتم گفتند: «عصر دوربین برادر شان برداشتند و دیگر پیدایشان نیست » من گفتم ایشان می آیند مقداری دیرتر. تا چندین روز از حسین اطلاعی نداشتیم که یکی از بچه های همسایه هایمان آمدند و گفتند: به مادرشان بگوییم که من رفتم جبهه نگران من نباشید. دقیقا نمی دانم این فراق 33 یا 44 روز به طول انجامید که یک روز رادیو برنامه عادی خود را قطع کرد و اعلام نمود یک نوجوان 13 ساله خود را به زیر تانک دشمن انداخته و تانک دشمن را منهدم ساخته و خود نیز شربت شهادت نوشیده اند. در حال شام خوردن بودیم که مجددا تلویزیون خبر را اعلام نمود و مادرشان گفتند : «بخدا حسین است» انگار این مطلب به اوالهام شده که حتی نیز قسم نیز می خوردند پس از چند روز برادران سپاهی به درب منزل آمدند و خبر شهادت حسین را اعلام نمودند و گفتند مقداری از جنازه حسین که باقی مانده برایتان می آوریم و من از آنها سوال نمودم که منظورتان از مقداری چیست؟ و این بنده خدا که اسمشان آقای شمس بود ( برادر شهید محمد رضا شمس که با حسین در منطقه با هم بودند ) چنین تعریف نمودند : « حسین از بسیج به منطقه اعزام شده بود که یک روز نزد فرمانده ما آمده و گفت : « آقا اجازه بدهید من بیایم و با شما کار کنم » بدین طریق حسین نزذ ما آمد و ما از ایشان واقعا راضی بودیم هر کاری که پیش می آمد حسین پیشقدم بودند و حسین هنگامی که با برادر من زخمی شدند به بیمارستان ماهشهر منتقل گردیدند پس از مرخص شدن از بیمارستان نزد فرمانده آمدند که به خط بروند که فرمانده اجازه ندادندو حسین اصرار می کرد که به خط اعزام گرددو به فرمانده گفت : « من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم پس از چند روزی مشاهده نمودیم که یک عراقی به سمت ما می آید بچه  ها می خواستنداو را مورد هدف قرار دهند که خودش با پای خودش می آید نزنید صبر کنید موقعی که نزدیک شد دیدیم حسین است از او سوال نمودیم کجا بودی ؟! این لباسها چیست؟! این اسلحه ها از آن کیست؟! و ایشان گفتند : « فرمانده با من می گوید تو نمی توانی به خط بروی من با دست خالی از عراقی ها گرفتم »فرمانده اجازه دادند که ایشان به خط بروند در خط با محمد رضا همسنگر بودند در جنگ محمد رضا تیر می خورد و حسین با وسایل همراهش ، و در آنجا به او می گویند کجا ؟ حسین در جواب می گوید :« من باید انتقام همسنگرم را از دشمن بگیرم » هنگامی که به جایگاه قبلی خویش باز می گردد 5 تانک عراقی را که به طرف بچه ها می آیند و قصد حمله دارند در این لحظه نارنجکها را به کمر بسته به طرف تانکهای دشمن متجاوز می رود که تیری به پای وی اصابت می نماید و ایشان زخمی می شوند . به هر صورت ممکن خود را به املین تناک می رساند و با نارنجکی که به همراه داشته تانک را منفجر می نماید و خود نیز با نسیم عشق به پرواز در می آید و تن به نسیم بهشتی می سپارد .

بچه ها احساس می کنند برایشان کمکی آمده و دشمن نیز فکر می کند که غافلگیر شده و در حال شکست م یباشد که بچه های بسیج بقیه تانک ها را منهدم می سازند ما پس از چند روز که به سراغ حسین رفتیم مقداری از جسم مطهر ایشان را پیدا کریم که برایتان می آوریم قضیه شهادت حسین را شب با حاج خانم در میان گذاشتم و پس از کسب اطلاع صبح زود به تهرا ن حرکت کردیم از دانشکده افسری سراغ 25 شهیدی که شب قبل آورده بودند را گرفتیم که به ما گفتند به بهشت زهرا بروید و در بهشت زهرا سراغ جنازه را گرفتیم که گفتند : الان می خواهند ببرند و تشیع نمایند و ما هنگامی که گفتیم پدر و مادر حسین هستیم مردم ما را احاطه نمودند و درباره حسین از ما سوال نمودند .

آخرین قطعه های ایثار و مقاومت را تحویل گرفتیم ت به سردخانه تحویل دهیم و سپس به اقوام د رکرج برای تشیع جنازه اطلاع دادیم از بهشت زهرا که بیرون آمدیم عکس حسین را بر روی  مینی بوس مشاهده نمودیم ما 16-15 نفر و حداکثر تا بیست نفر بودیم ولی در هنگام تشیع جنازه خدا شاهد است آن روز تشیع جنازه ای از حسین کردند که از یاد من  نمی رود و هاج و واج مانده بودمکه این مردم از کجا آمده اند از کجا بلند گو و ... تهیه نموده اند . سه مرتبه تابوت را بر زمین گذاشتند و مداحان مدیحه سرایی نمودند تا ما به قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 رسیدیم و او را به امانتدار اصلی سپردیم . الحمدا... خدا را شکر می کنیم که به این افتخار رسیدیم .

 سکوت

دست نوشته های منتشر نشده شهید محمد حسین فهمیده که برای اولین بار پس از بیست سال از شهادتش منتشر شد:

سکوت کن سکوت کن

به یاد آنکه در سپیده جان سپرد

سکوت کن سکوت کن

به آنکه به امید خلق مرد

سکوت کن بیاد خشم آن شهید سر بلند

سکوت کن بیاد ، آنکه عاشقانه زخم خورد

تو ، تو از سکوت اگر ، اگربه خشم می رسی سکوت کن

اگر به خشم می رسی ، سکوت کن

گریه ما در صدای جان سپردن بود که در دهلیز می پیچید

گریه ما در صدای سرد مردن بود که در پاییز می پیچید- برادر گفت حدیث گرگ و انسان است .

برادر گفت حدیث دشنه و جان است – تنم لرزید ، دلم را خشم و خون پر کرد ، برادر گفت برادر مرد میدان است – برادر اسب خود زین کرد – خداحافظ برادر جان – هجوم باد و باران بود وپاییزی که خونین بود.

برادر خشمی خون پدر بر خانه زین بود – برادر رو به فتح شب ، مؤذن بر فراز بام – پدر در خون خود خفته – سپیده بر دمید آرام – سپیده بر دمید آرام. و به هم رزمت خواهی گفت رزممان پاینده ، خشممان سوزنده ، گنجمان آینده.

محمدحسین فهمیده                                                                                                       

ـ هیأت رسانه ای آلبانیایی مرکب از سه نفر خبرنگاران جراید مهم و پرتیراژ این کشور در ایران با خانواده شهید محمدحسین فهمیده ملاقات نموده از شهدای انقلاب اسلامی ایران به ویژه این شهید سعید،تجلیل کردند .

در این ملاقات آقای رضا لاهی خبرنگار و شاعر آلبانیایی قطعه شعری که در مدح شهید فهمیده سروده شده و در کتاب گلسرخ به زبان اصلی آلبانیایی درج شده به خانواده شهید اهدا نمود .

ترجمه فارسی این قطعه شعر در پی می آید :

بیاد شهید 13 ساله ایران محمد حسین فهمیده که با سینه ای پر از نارنجک زیر تانک اشغالگران رفت .

پدرم ، دو چشم مرا برای آخرین بار ببین ، آیا مرد شده ام ؟

مادرم لبها را بر پیشانی من بگذار که مرا دیگر نخواهی بوسید ؛

صبحگاه فرزند شما بر سنگفرش دراز خواهد کشید ؛

تا آ«که آفتاب بر آتش خونین نوری بیندازد ؛

از سر پیچ تانها با فکهایی همچون زنجیر خواهند ماند؛

بدون ترس به دهانه توپ خیره خواهم شد ؛

هنگامی که از روی من بگذرند ، زنده باد ایران را به عنوان آخرین فریاد ؛

همانند اولین گریه ای که به هنگام تولد داشتم ، خواهم گفت .

از پایین مشتم را نشان می دهم « از میهنم بیرون روید شما داخل تانک و من زیر تانک ، به شما نشان خواهم داد که دلاور کیست من خود جان ایران و نارنجکی با ضامنی کشیده هستم.

برای شما من خود مرگ هستم ، عزرائیل که با سرعت حمله می کند .

اشغالگر! آمدی تا طلا از کشورم ببری یا فساد بیاوری ؛

آمدی ناموس مرا غارت کرده به کشور خودت ببری ؛

من از شکم مادرم به دنیا نیامده ام ، من خود نفت ایران هستم ؛

همین لحظه با بدن خودم شما را به جهنم خواهم برد ...».

گل سرخم مادرم ، هنوز کوچکم مادرم؛

به اندازه یک پرنده کوچک هستم ، به اندازه آسمانی از جیک جیک ها ؛

جان امروز ترا سوزاندم ، این کار را برای ایران کردم .

مادرم آیا در عید قربان چیزی به عنوان هدیه برایم خواهی خرید .

پس آن را جایی روی فرش نزدیک اسباب بازی های دوران بچگی ام بگذار؛

و یا بر گهواره من و یا بر تخت دامادی ؛

و یا در بین گلها چون فرزند شما قبر ندارد؛

تربیت فرزند شما همانند گنبد آسمان آزادی است .

 مادر ، خاطره من را همچون کتاب قرآن حفظ کن.

مادر من ، جوانی من در بین زنبق های قرآن است .

هرگز با ناراحتی سؤال مکن که قبر فرزندم کجاست؛

قبر من در آسمانها به اندازه تمامی قبرستان های ایران است .

--------------------------------------------------------

   نوشته : زینب محمودی

مازاده عشقیم و فزاینده دردیم

راه زینب (س) را شروع کردیم در حالیکه دلمان لبریز بود از یاد و نام و عشق شهیدان و در سینه مان سنگینی تعهدی را احساس می کردیم که از یادمان برده بودیم . فراموش کرده بودیم به دنیا نیامده ایم که چند روزی خوش باشیم و  دیگر هیچ...

شنیده بودم از سنت معصومین علهیم السلام که زیاد مسافرت کنید و در راه سفر بسیار بیندیشید به دلیل تقلید های خانوادگی زیاد اهل مسافرت نبودیم اما چند باری که پیش آمد و سفر هر چند کوتاه نصیبم شد این حدیث را بسیار سازنده یافتم. زیبایی های طبعت مسیر واقعا چشم نواز بودند اما ما در کنار هیچکدام توقف نمی کریم . ما می رفتیم و همه این مناظر چشم نواز در پشت سر باقی می ماندند برای اهلش با خود می گفتم ؛ آنانکه در یک جا ساکن اند جز خود و اطرافشان را نمی بینند پس برای خودشان بزرگ جلوه می کنند ولی ما که حرکت می کردیم همه آن زیبای ها فقط برای لحظه ای ما را به خود مشغول می کرد و بعد دیگر در انبوه تصاویر گم می شد ند . به دور دست ها خیره می شدم جهان را در کار خود می دیدم که می چرخد و می چرخد و می چرخد ... و به آدمهایش فکر می کردم که چطور برای خودشان تدبیر می کنند در جهانی که به هر صورت آنرا برای دیگری خواهند گذاشت . لحظه ای از ناله های تکراری مردم زمان سر گیجه می گیرم که از کلاه برداری و حرام خوری و خیانت و کم فروشی و ... شکوه می کنند . نزاع برای ابقاء جهانی که می گذاریم برای اهلش و می رویم که به ان حسابمان برسند ... و این قصه سر دراز دارد این بار با این تفاوت که ما دیگر دستمان کوتاه شد و اسیر کرده هایمان هستیم تبعاتش... نکته ای که در هر سفر برایم تازگی داشته از خود به در آمدن بوده است و می اندیشم که اگر برکت سفر همین باشد و بس نصف راه سلوک طی شده است ؛ چرا که :

گفتمش بین ما و حضرت دوست

بازگو فاصله از کجاست تا به کجا؟

گفت: برداشتن زخود قدمی

گام دیگر نهاده بر دو سرا

سومین گام بردر معشوق

« از خود به در آمدن » 2 گونه است . اولی خود را فراموش کردن به مفهوم فراموش کردن روح و فطرت الهی و فاصله گرفتن از خویشتن انسانی خویش که این خواسته شیطان و نفس اماره بالسود است و دومی ؛ از خود به در آمدن به مفهوم وصل کردن فانی به باقی است آنگونه که اندیشه و عمل و دغدغه زندگی جامه عمل پوشاندن به آن چیزی باشد که خداوند خواسته است . و آرمانی ترین لحظه برای این نوع از خود به در آمدن از آنجا که برای وصال محبوبی و رسیدن به رضای معشوقی است ، لحظه ای است که در مقابل چشم محبوب و برای اطاعت امر محبوب در خون خود بغلتد و اینگونه پاکبازی اش را در مقابل او به نمایش بگذارد. و این مقام یعنی همان مقامی که شهید به آن رسیده است .

بعدی بازگشت از سفر راهیان نور خواستیم پایمان را جای پای آنها بگذاریم خواستیم از آنها بگوییم ، از زندگی شان ، از اهداف و آرمانهایشان ، از امام شهیدان ، از رهبر و ...

شروع کردیم ؛ « آنانکه رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند بابد کار زینی بکنند »

راه زینب ؛ ماهنامه فرهنگی سیاسی دانشجویی منتشر شد ...

وجود نو ظهوری بود « راه زینب » و ما نگران بودیم از اینکه آیا خواهد توانست پابگیرد ؟ آیا در جمعی که چشم باز کرده وجود محبوبی می شود ؟ آیا از فتنه بد خواهان در امان خواهد بود ؟ ...

«راه زینب » همه اینها و بسیار شدید تر از اینها را پشت سر گذاشت . آنچه برای « راه زینب » مهم بود شهیدان بودند که آنها راضی باشند . از شهیدان گفتند و شنیدن از خاطراتشان ، از وصیاتشان ، از طنز توی جبهه ، از خانواده هایشان و ...

امروز که ما و شما یک سالگی نشریه را جشن می گیریم ، می خواهم بگویم ؛ نفس های پاک شما همراهان همیشه جان فزا ترین مهمان   و دلنوازترین دوست برای « راه زینب » بود .

« راه زینب » علی رغم نوپا بود نش  خیلی چیزهایی هم از آنانکه به برکت خون شهیدان به نان و نوایی رسیدند ، از آنانکه از مرده شهید هم دست بر نمی دارند و قسم خورده اند که حتی از آخرین قطره خون پاکش هم به نفع دنیا یشان نگذرند فهمید و چقدر افسوسها که باید .....

رسیدیم به اینجا که ؛ شما باید کمکمان کنید . گاهی اوقات ترسی تیره وجودمان را می گیرد . با خود می گوئیم ؛ بعضی ها با دنیای مردم بد می کنند و کلاهشان ر بر می دارند نکند ما به جایی برسیم که کلاه بر سر دینداری مردم بگذاریم و آنی جلوه کنیم که نیستیم ، حرف دین بزنیم که دنیا یمان را آباد کنیم و گمنام شویم که نامدارترین گردیم . راستی چه زیانکار خواهیم بود اگر دنیا را از دست بدهیم و چیزی هم برای آخرت در کف نداشته باشیم ...

شهدا بیدارند و مراقب ! دعا کنیم که ما کاری نکنیم که دیگر به محضرشان بار نیابیم .

آری شهدا بیدارند و مراقب !

----------------------------------------------------

یا صاحب الزمان ؛

 

ای کاش می دانستم چشمان پاک کدامین خاک حضور سبز تو را به تماشا نشسته است

و بر قدم هایت بوسه می زند . 

ای کاش می دانستم کدامین سرزمین غریب با وجود نازنین تو آشنایی دارد و آغوش خویش را برای مهربانی هایت گشوده است .

 

ای امید منتظران ؛

 

عمری است که به انتظار تو در ساحل حسرت نشسته ایم .

قلبهای تشنه ی ما به اشتیاق ظهور تو می تپد و کبوتران در دعا و قنوت دستهایشان را رو به دریای خدا می برند.

 

ای آرزوی مشتاقان ؛

 

ای کسی که فلش تمامی مسیرها به سوی جاده ای است که تو بیایی.

کی می شود که موج صدای گرم تو برخیزد و زلال قطره های ناب عدل تو سیراب مان کند .

کی می شود که آسمان دلهایمان از نسیم صبحگاهی سلام تو معطر شود

و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد .

کی می شود که ذوالفقار تو بر گردن دشمنان و منکران حق بنشیند

و پرچم عدل و دادگریت بر فراز شهر و دیار مؤمنان سایه افکند .

 

تا کی ....

مصطفی خليل زاده دانشجوي حقوق

----------------------------------------------

اسامي هيئت تحريريه بمناسبت يك ساله شدن نشريه فرهنگي سياسي راه زينب

زهرا ملکی ، سمیه رجایی ، لیلا ساعی ور ، نورالدین آقازاده ، رقیه قربانی ، وحیده جهانگیری ، رباب علیزاده   / علوم تربیتی

زینب محمودی ، سمیه رمه پرور ، راضیه فضلی ، عالیه فتحی، نجیبه صمدی / ادبیات                                                               

سمیرا جواشی جدید  / مدیریت بازرگانی

مینا اسدپور، رضوان سلطان بیگی،  سیدحسین عراقی، نسرین سپهری/ حقوق

رقیه حبیبی ، مینا نقشه گر، رعنا عظیمی    / ریاضی

سمیه محمودی ، سپیده غفاری / فیزیک

زهرا زبردست ، منیژه مهدیلویی ، طاهره مهدیزاده ، لیلا اسدپور / روانشناسی

لیلا پورمحمودی ، نفیسه اکبری ثانی   / حسابداری

راضیه کاردان ، سمیه علیزاده    / مهندسی کشاورزی

رباب ملکی ، الهام سادات هاشمی دیزج یکان  / شیمی

نفیسه شاکری / الهیات

لیلا سپهری / زیست

و با تشكر از آقايان جعفر صادقيان مسئول محترم حوزه پيام شهدا و سعيد پورزينال مسئول پايگاه امام جعفر صادق(ع) دانشگاه پيام نور مرند

و تمامی عزیزانی که در فروش ماهنامه ، کمکمان کردند .

 با تشکر ویژه از راننده محترم اتوبوس دانشگاه پیام نور مرند ، آقای جبار حسین زاده .

 با تشکر از اعضای محترم شورای شهر مرند  ،  بنیاد شهید و امور ایثارگران مرند و دفتر بسیج دانشجویی شهرستان مرند و دانشگاه پیام نور که ما را با حمایت های مادی و معنوی  در این یک سال ، همراه بودند .  

+ نوشته شده توسط راه زینب
سه شنبه 21 آبان1387
سخن سردبیر

از شهدا ، که به دلمان پست می شد به ماهنامه راه زینب دعوت می شدیم و می شدیم مهمون ِ خود ِ شهدا ...

از اسفند سال گذشته که به عنوان خواهر کوچیک شما – سردبیر – قرار شد به شماها بپیوندم ، تو دودلی بودم که قبول کنم یا نکنم ؟!

آخه من ، مثل ماهی کوچولویی بودم که تو تنگ ِ خودم بودم ، در یا رو دوست داشتم ، شنیده بودمش ، شیفته اش هم بودم و می خواستم ببینمش ، توش باشم .... اما نه ! بیشتر ، از این می ترسیدم که توش بِرم ولی اونجا جایی برام نباشه ، یعنی من با کوچولوییم جایی اشغال کنم ....!

خُب آخه مسئولیت سنگینیه !! – حفظ و پاسداری ، از بهترین و ناب ترین ارزش هاست -  باید خودم رو غرق که نه ! باید می زدم به دریای معرفت و خلوص پاکی ها ، ایثار و از خود گذشتگی ها ...

بالاخره زدم به دریا ! جلوتر که می رفتم دیدم این خود دریاست که داره منو میکِشه ،من چه کاره ام این وسط ... !

خلاصه ! اینطور شد که این دریای عظیم و جاودانه شهدا و شما موج های راه زینبی ، منو هم جا دادین تو محفلتون . تا الآن که شاهد و مفتخر یک ساله شدن ماهنامه مون هستیم و بیشتر، از این دلگرمم وقتی میشنوم که ماهنامه راه زینب نشریه ی همگانی ای است ، یعنی که به همه تعلق داره نه به یک قشر خاص یا یک رشته خاص .

همین که از خودشون ، و خودشونو از اون میدونند برامون یک دنیا هم ، بیشتر ارزش داره !

هرچند اذعان می کنم که ذره ای از محبت های شما را پاسخگو نبودیم ، اما این رو خوب باور دارم که اجر و رضایت شهیدان را همراه خودتون ، دارید و چه اجری نیکو تر از این ...

حرف آخرم رو اینطور میگم که راه زینب ، خواست بیاد تا در یافتن این راه اصلی ، با کمک از راه شهیدان ، قدمی برداره ، سیری بکنه ، توشه ای برداره ، تا نه تنها شهیدان را ، بلکه خود ِ خودش را هم واقعا بشناسه .... پس زینب وار کمکش کنید .

 

 

 

 

سردبیر

+ نوشته شده توسط راه زینب